X
تبلیغات
سریال افسانه ی جومونگ

سریال افسانه ی جومونگ

عکس، خلاصه، قسمت های حذف شده ی سریال افسانه ی جومونگ

بازیگران سریال افسانه ی جومونگ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 23:48  توسط جومونگ  | 

خلاصه قسمت بیستم و یکم سریال افسانه جومونگ

اویی بعد رسوندن خبرها میره پیش جومونگ میگه به نظرت باور کردن جومونگ میگه یونگ پو ممکنه ولی تسو رو شک دارم گول نمیخوره

توی قصر یونگ پو که دیگه کارو تمام شده میدونه ولی تسو میگه مگه الکیه یه شبه همچین کاری بکنند و به ناور میگه برو کارگره رو بیار ببینم

کارگره هم میاد و تسو بهش میگه بگو ببینم توی اون خراب شده چه کار میکنید اونم میگه موپالمو هر شب یه کاریی ممکنه ولی ما که سر در نیوردیم

همقطاریها جومونگ میگند برای چی نقشمونو رو لو دادی جومونگ میگه خواستم سر به سر دادشهام برازم یکم بخندیم همین فردا گندش در میاد .ماری هم به جومونگ میگه قبلاً میخواستیم باهات باشیم تا به نون و نوایی برسیم اما حالا که مرامتو عشق کردیم تا آخرش هستیمت

بویونگ هم میاد اونجا و جومونگ بهش میگه برات یه خونه درویشی آماده کردیم تا اونجا زندگی کنی بویونگ میگه من میخوام اینجا پیشت باشم بهت خدمت کنم که جومونگ اصلاً حرفشو نزن چون اگه کنارم باشی دوچی و یونگ پو ولت نمیکنند ماری هم میگه بیا برو شر برامون درست نکن دوباره گیر میوفتی دیگه معلوم نیست اویی چه کار میکنه

اویی بویونگو میبره سمت خونه که هان دانگ هم ردشون رو میگیره و خونه رو پیدا میکنه

یون تابال به سوسونو میگه فکرهاتو کردی سوسونو میگه صددرصد . من تسو رو نمیخوام و بلند میشه میره.عمه اش به یون تابال میگه تو یه چیزی بگو اگه تسو بفهمه بابامون در میاره که یون تابال میگه من هم میدونستم همچین چیزی میشه فعلاً باید صبر کنیم .کار گوموا که فعلاً حساب کتاب نداره شاید جومونگ ولیعهد شد

گوموا یهو تصمیم میگیره همه خانواده رو جمع کنه

که اول از همه برق از کله یونگ پو میپره و به تسو میگه بیا بریم که بدبخت شدیم رفت حتماً جومونگ قضیه شمشیرو گفته و بابا هم میخواد رقابتو تمام کنه بره پی کارش

خبر به ملکه هم میرسه و اونهم میگه من برم توی جلسه ای که سر یه میز با اون جومونگ وننه اش بشینم؟ از این چیزها نداشتیم

متحدین و متفین دور میز میشند و اینها اونها رو چپ چپ نگاه میکنند و اونها ، اینها رو تا اینکه گوموا میاد و میگه بعد از مدتها اومدیم یه شب دور هم باشیم با هم چیزی بخوریم اینطور دارین سایه های همدیگرو میزنید و اوقاتمون رو تلخ کردین یونگ پو هم که انگار امید به زندگی پیدا کرده جو میگیردش و به باباش میگه اگه رفتیم شکار خودم تنهایی یه ببر شکار میکنم برات گوموا هم میگه خوب خوبه من هم میخوام ببینم چقدر چیز یاد گرفتین برای همین یه مسابقه جلوی مقامات براتون گذاشتم

ملکه میگه این باباتون رو فقط خدا میدونه چه فکری داره و اگرنه نمی گفت به جون هم بیوفتین میگفت با فرمانده ها مسابقه بدین مردم شوهر دارن ما هم شوهر داریم یعنی .یونگ پو هم میگه شما کاریتون نباشه من خودم حال جومونگو میگیرم تسو میگه دوباره تنها شدیم خالی بستی تو نبودی اون شب که میخواستی جومونگو بکشی از ترس زرد کرده بودی به جای این حرفها برو تمرین کن روز مسابقه آبرمونو کم و زیاد نکنی مسخره خاص و عام بشیم

یوهوا هم به جومونگ میگه بابات خیلی هواتو داره میخواد به بقیه نشون بده که آدم شدی آبرمون رو نبری

خبر به سوسونو میرسه و سایونگ میگه بیا باهم شرط ببندیم سوسونو میگه من مهارت جومونگ دیدم  و قبولش دارم سایونگ هم میگه خوب من هم روی تسو شرط می بندم

یونگ پو و نارو سخت در حال تمریند و تسو که میبنه دور برداشتن اول نارو رو میزنه بعد به یونگ پو میگه دو تاتون بیاید جلو ببینم یونگ پو میگه دارن نگاه مون میکند آبرمون میره تسو میگه دل شیرت کجا رفت پس که مبارزه میکند و تسو دوباره میبره .وزیر بو و ژنرال هوک چی میاند اونجا و تعریف تسو رو میکند که وزیر بو میگه تو حتی از بابات هم قویتری تسو میگه دیگه کاملاً بابامو ول کردی چسبیدی به من

جومونگ هم یاد توصیه های هئ موسو میوفته و با عنایت به این موضوع تمرین میکنه که همقطاریهاش میاند اونجا و با اویی مبارزه میکنه و چیزهای نشون میده.سوسونو هم از دور میبینه و کیف میکنه

موپالمو هم نصف شب داره کار میکنه موسونگ میگه بابا بیا برو خونه ات کارو زندگی داریم موپالمو میگه برو کنار دارم با روحم برای جومونگ شمشیر میسازم

فردا شمشیرو میدن به جومونگ که توی راه چی ریونگ عمه سوسونو موپالمو رو میبینه و بعد از معذرت خواهی میگه بیا بریم چیزی بخوریم که موپالمو محلش نمیزاره اونهم میره .رییس پیل میاد اونجا میگه پس چرا اینطور کردی اون با همه اینطور رفتار نمیکنه موسونگ هم فنگو میندازه و نفهمیدین اون انگار از موپالمو خوشش اومده ببینید من کی گفتم

تسو یه نامه میده به سوسونو و اونو باباش به مسابقه دعوت میکنه

اونها هم بلند میکند میرن برای مسابقه که توی راه سوسونو به باباش میگنه من روی این شرط بستم سایونگ روی اون شما چی که یون تابال میگه خوب حتماً من هم روی یونگ پو دیگه .در ادامه تسو رو میبیند و تسو روحیه میگیره و سوسونو هم آرزوی موفقیت براش میکنه

یونگ پو سر راه جومونگو میبینه و میگه تو چه کارچه ای میخوای مبارزه کنی جومونگ میگه نه بابا ما آومدیم از خان دادشهامون یه چیزی یاد بگیریم

دور اول مسابقه با تیر اندازی شروع میشه و تسو همه تیرها رو میزنه به خال

یونگ پو هم که میخواد تمرکز کنه اما خوب یه دونه رو میزنه بیرون هدف تا نشون بده با تسو فرق داره

نوبت جومونگ که میشه اول مثل حرفه ایها قلق و گرادبندی کمانو بدست میاره . بعد با چشم بسته رگبارگونانه همه تیرها رو همراه با آهنگ بسیار متناسب با سکانس میزنه به هدف و خالی برای سیبل نمیزاره و چشم همه در میاد

گوموا با دیدن سبک تیراندازی جومونگ یاد هئ موسو میوفته و وزیر بو هم یاد حرفهای یومی یول و میگه کمان دالمو کار خود جومونگه همینه که مثل باباش میخواد بدبختمون کنه

وزیر بالگوئه که میبینه اوضاع بر وفق مراد نیست میپره وسط و میگه مبارزه بعدی با شمشیره و برای رعایت عدالت سید بندی میکنیم و تسو که خوب بلد میره دور بعد و جومونگ با یونگ پو مبارزه کنه

مبارزه شروع میشه یونگ پو مثل همیشه سر بالا و عموی میاد توی میدون که درنهایت افقی برمیگرده بیرون

وزیر بالگوئه که میبنه اوضاع خیلی خیطه دویاره برای تایم اوت میپره وسط و میگه مبارزه بعدی، بعدناهار باشه

تسو به یونگ پو میگه تو اصلاً برای چی زنده ای شد یه کارو درست انجام بدی همیشه باید آبرمونو ببری تو اگه بدرد میخوردی دادش من نمیشدی ملکه میگه ننه تقصیر این نیست جومونگ مادر مرده خیلی قوی شده

سوسونو برای دادن روحیه میره پیش جومونگ و میگه خوب وارد شدی یا ، من همه اش برات دعا کردم و از این حرفها

مبارزه بین تسو و جومونگ شروع میشه و این بزنو اون بزن که کار اون وسط گره میخوره گوموا هم که میبنیه اینها جوگیر شدن و الان همدیگه رو میکشند میگه بسه .تسو هم میگه من تازه گرم شدم بزارید نشون بدم چی دارم که گوموا قبول نمیکنه

بعد از مسابقه تسو کفریه و ملکه میگه باباتون فقط میخواست جومونگو به بقیه نشون بده اگه مرد بود چرا نذاشت ادامه بدی و جومونگ بزنی یونگ پو هم میاد مثلاً دلداری بده میگه مگه چی شده منو زد من چیزی بهش نگفتم تو رو که نمی تونست بزنه تسو میگه تو دیگه با اون گندی که زدی حرف نزن این مسابقه حکم شکستو داشت و ... که ملکه بس دوباره مثل سگ و درویش به جون هم افتادین

در جلسه وزیران حرف از مهارتهای تسو و جومونگه و ژنرال هوک چی از جومونگ تعریف میکنه و وزیر بو فقط مثل همیشه زیر چشمی اینطرف و اون طرفو میبینه

بعد میره پیس تسو میگه همه الان از کار جومونگ شگفتشون شده .اما نترس هنوز فرصت هست

موسونگ و موپالمو هم در این مورد حرف میزن و موسونگ بی خبر همه چیو میزنه پای خودش و به موپالمو میگه حال کردی جومونگ شاگرد خودم بود دیدی چی یادش دادم

یوهوا هم از کار جومونگ خیلی خوشحاله و میگه آفرین رو سفیدمون کردی جلوی همه .همین روزهاست که ملکه بزنه پس کردن یومی یول بندازش بیرون .یومی یول زیاد طرف تو نبود اما اگه مأوریونگ بیاد سر کار طرف تسوه . نمیدونم کمک یومی یول کنم یا نه

تسو که کفریتش سیر صعودی طی میکنه به نارو میگه یه نامه میدم بهت ببر برای یانگ جو .کسی نفهمه ها

خودش هم بلند میکنه میره پیش سوسونو میگه من امروز اعصاب خورده اومدم با هم  اختلاط کنیم آروم شم

بساط چیده میشده و تسو میگه دیدی چطور حالم گرفته شد سوسونو میگه مگه مساوی نکردین تسو میگه این مساوی یعنی پات ، شکست خیلی افسرده و گرفته شدم فقط توی که میتونی کمکم کنی .تو میخوای زنم بشی یا نه سوسونو هم میگه نه من خیلی وقته یکی دیگه روی میخوام  تسو هم که جریانو میفهمه میگه تو غلط کردی با اون جومونگ شریکی مگه من مردم خودم میگیرمت تا بفهمی اینجا کجاست و من کیه ام

همزمان با خروج دراماتیک تسو ،جومونگ و افرادش شاد شنگول میان اونجا که تسو فقط نگاه میکنه و میره

تسو بلند میکنه میره پیش باباشو میگه میدونید که کمان دامول شکسته من به ضرس قاطع میگم که کار جومونگ مادر مرده بوده گوموا میگه تو اعصابت خورده کفری شده داری الکی حرف میزنی برو بخواب تسو میگه به جان خودم برای مملکت نگرانم نه خودم ، محض اطلاع شما گفتم

تسو میره پیش وزیر بو و میگه قضیه کمانو به بابام گفتم دلم خنک شد ولی بابام چیزی نگفت وزیر بو میگه چرا الان گفتی این برگ برندمون رو حروم کردی رفت تسو میگه خوب جومونگ میخواد شمشیر فولادی بسازه همه الان طرفش رفتن میگی من چه خاکی توی سرم کنم یعنی زور نداره

ناور میرسه به هیون تو و نامه تسو رو میده یانگ جو که بهش گفته اوضاع خیطه بدتر از اونچه که فکر میکنی روش ساخت شمشیر فولادیتون رو برام بفرست تا جومونگ ولیعهد نشده .یانگ جو هم به وانگ یونگ اون میگه روش ساخت همین سلاحها که خودمون میسازیم رو ببر بهش بده

ملکه حسابی نگران تسوه به برادرش میگه باید هر چی زودتر یومی یولو دکش کنیم گوموا هم که موافقه که برادرش میگه نمیشه وقتی زنده است چه کارش کنیم .یونگ پو هم وقتی میفهمه که شاه راضیه نقشه هایی میکشه و پیش خودش میگه توی این موقع هاست که باید خودمو نشون بدم

کاهنان هم جلسه گرفتن و پشت سر یومی یول حرف میزند که سو ریونگ میگه پس میخواید یومی یول بندازین کنار مأوریونگ میگه ما به قبر بابامون خندیدیم ، ما هم که هر وقت اومدیم دور هم بشینیم دو کلوم حرف بزنیم تو هی اینو بگو حرف دیگه ای بلد نیستی بزنی 

وانگ سونگ ان هم میرسه بویو به تسو میگه یانگ جو قبول کرده فقط یه شرط داره تسو میگه چیه شرط ،وانگ سونگ ان میگه هیچی یه دختر ترشیده داره که شما محبت کن بگیرش

جومونگ به یون تابال میگه شنیدم توی گیهرو آهنگری زدی و آهنگر بردی اونجا تا شمشمیر فولادی بسازی یون تابال میگه هو خیلی وقته خبر نداشتی جومونگ میگه الکی پولتو حروم نکن اینهمه مدت آهنگر توی کارگاه کار کردن تجربه داشتن به جایی نرسیدن خودمون هم کمک موپالمو میکنیم به سرانجامی نمیرسیم .تا راز و رمزشو نفهمیم فاید نداره

یونگ پو  میره خونه دوچی و میگه یه سری آدم به درد بخور برام جور کن .یونگ هم به اونها میگه شماها قراره یه کار بزرگ بکنید که برای آینده تون خوبه پس به کسی چیزی نگین

یونگ دوباره میره خونه دوچی و پیاله هایی میره بالا دوچی میگه دختر بدم خدمتون که میگه نمیخوام ولی یاد بویونگ میوفته میگه برام بیارش.دوچی میگه کجای کاری مگه خبر نداری جومونگ بردش یونگ پو کفرش در میاد و میگه جاشو نشونم بده ببنیم میخوام هر چی به جومونگ مربوط میشه از هستی ساقط کنم

بویونگ بنده خدا هم توی خونه داره گلدوزی میکنه که یونگ پو میره داخل و میگه امشب میخوام داغ دلمو سرت خالی کنم بیا جلو ببینم .بویونگ هم در یه اقدام جسورانه هلش میده کنار که کتک میخوره

خبر به جومونگ میرسه و وقتی میاد اونجا اویی بهش میگه بویوگو بردن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 19:42  توسط جومونگ  | 

تصاویر مجموعه تلویزیونی افسانه ی جومونگ - سری 5

»ادامه ی تصاویر در ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 11:41  توسط جومونگ  | 

تغییر قالب وبلاگ و دعوت به همکاری

با سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی وبلاگ، به اطلاع می رسانیم که تغییراتی در ظاهر گرافیکی وبلاگ ایجاد کردیم که امیدواریم مورد پسند شما واقع بشه. همچنین اعلام می کنیم که دوستانی که مایل باشند می توانند با این وبلاگ تبادل لینک یا بنر داشته باشند که در این صورت می توانید در قسمت نظرات اعلام کنید. و همچنین برای رسیدگی بیشتر به وبلاگ و پرمحتوا تر شدن آن نیاز به چند نویسنده هست که هر کسی مایل هست می تواند در نظرات اعلام کند.

www.Jumong84.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 0:8  توسط جومونگ  | 

تصاویر مجموعه تلویزیونی افسانه ی جومونگ - سری 4

باز هم چند تصویر زیبای دیگر از هان های جین

»برای مشاهده ی بقیه ی تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:18  توسط جومونگ  | 

تصاویر مجموعه تلویزیونی افسانه ی جومونگ - سری 3

چند تصویر بسیار زیبا از بازیگر نقش سوسانو

»برای مشاهده ی بقیه ی تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 21:50  توسط جومونگ  | 

خلاصه قسمت بیستم سریال افسانه جومونگ

قسمت 20 - بیست سریال افسانه ی جومونگ

خواستگاری تسو از سوسانو ،  قول ازدواج جومونگ به سوسانو ، آزاد شدن بویونگ 

یونگ پو از اینکه لیاقت خودش رو پیش برادرش نشون داد ، خیلی خوشحاله و به توچی میگه که قصد دارم بعد از اینکه از شر جومونگ خلاص شدم ، با برادرم بجنگم و ولیعهد بشم . از اون طرف هم اویی رو صدا میزنه و بهش میگه که اگه به جاسوسیت واسه من ادامه بدی ، یه جایزه خوب پیش من داری .

جومونگ از پیش یانگ جونگ بر میگرده و میاد پیش شاه و میگه که یانگ جونگ رو تهدید کردم که اگه بر خلاف خواست شاه بویو عمل کنه ، به اونا حمله میکنیم ، شاه هم خیلی از این خبر خوشحال شد و جومونگ رو تحسین میکنه .  شاهزاده تسو ، نارو ( محافظ شخصی خودش ) رو به کارگاه آهنگری میفرسته ، تا سر گوشی آب بده ، موسونگ که در حال حاضر نگهبان کارگاه آهنگری هستش ، نارو  رو میبینه و بهش گیر میده که تو اینجا چیکار میکنی؟  نارو هم میگه که من محافظ تسو هستم و میذاره میره واسه خودش میره ، موسونگ هم این خبر رو به مو پال مو میرسونه

بعد از تعطیل شدن کارگرهای آهنگری ، نارو دنبال دوک گو ( زیر دست موپال مو) میاد و اونو با خودش پیش تسو و یونگ پو میبره  و اون هم لو میده که به تازگی یه شمشیر درست شده که  مقاومتش بسیار بالاست و داریم روی اون کار میکنیم ، اما روش ساختش رو هنوز پیدا نکردیم . وزیر اعظم نامه ای به تسو مینویسه و ازش درخواست میکنه که مخفیانه به دیدار اون بیاد

جومونگ بعد از سفر ، پیش مامان یوها میاد و بهش میگه که من تسو رو در زوانتو ( شهری که یانگ جونگ فرماندار اون هستش ) دیدم ، یوها هم میگه که ظاهرا اینا با هم دوست هستند . بعدش یوها به جومونگ میگه که یومی یول و شاه میدونند که کمان دامول شکسته شده ، تو بیشتر مواظب خودت باش
طبق قراری که تسو و وزیر اعظم با هم گذاشتند ، تسو مخفیانه به دیدار وزیر اعظم میاد و وزیر اعظم در مورد شکسته شدن کمان دامول توسط جومونگ با تسو صحبت میکنه و اینو یه برگ برنده برای تسو میدونه ، اما ازش میخواد که فعلا کاری نکنه ، تا به موقع از این راه بهش آسیب برسونه، تسو هم قبول میکنه .

جومونگ به خونه ی یون تابال میره و سوسانو و یون تابال رو میبینه و باهاشون در مورد سفر به هیون تو صحبت میکنه، در همون جا هم ماری ، اویی ، هیوپ رو میبینه و اونها بهش میگن که توچی ، بویونگ رو به یک تاجر هان فروخته ، جومونگ هم با شنیدن این خبر به سرعت به خونه توچی میره و یقه ی توچی رو میگیره و بهش میگه که چرا بویونگ رو فروختی؟ توچی هم میگه که این حق منه که برده هامو بفروشم ، جومونگ هم میگه یه روزی از این کارت پشیمون میشی .


اویی که به مجبور و به خاطر بویونگ با توچی هم دست شده بود ، پیش توچی بر میگرده و میگه که من باید بویونگ رو ببینم ، توچی هم به هان دانگ میگه که اویی رو ببره تا بویونگ رو ببینه . خلاصه هان دانگ ، اویی رو به اون خونه ای میبره که بویونگ داخلش زندانی هست و اونا همدیگه رو میبینند .


جومونگ پیش اوته میاد و بهش میگه که تو همه بازرگان های هان رو میشناسی ، توچی ، بویونگ رو به یکی از این بازرگان ها فروخته ، اگه میشه ، واسم جستجو کن و بببین بویونگ به کی فروخته شده ، اوته همه قبول میکنه .

مو پال مو به جومونگ میگه که نارو چند وقتی هستش که میاد به کارگاه آهنگری و جاسوسی میکنه ، اویی هم که در جمع گروه جومونگ بود ، بعد از تمام شدن جلسه ، پیش توچی و یونگ پو میاد و بهش میگه که نارو در حال جاسوسی از کارگاه آهن هستش و جومونگ هم برای پی بردن به راز شمشیرهای فولادی قصد داره که یه آهنگر از هان بیاره

ملکه میاد پیش شاه گوم وا و زیر آب یو می یول رو میرنه و " ما او ریونگ " رو به عنوان جانشین یو می یول معرفی میکنه، شاه هم میگه باشه ، اگه دوست داری ، یومی یول رو برکنار کن . ملکه هم خیلی خوشحال میشه ، چون انتخاب " ما او ریونگ " میتونه به ولیعهد شدن تسو کمک کنه

خبر عوض کردن یومی یول توسط یکی  از دوستاش بهش میرسه و یو می یول هم برای جلوگیری از این کار با یون تابال داخل قصر قرار میذاره .سوسانو هم همراه یون تابال به قصر یوی می یول میاد . یو می یول به یون تابال میگه  که من بهت کمک میکنم تا به اهدافت برسی ، در عوض تو هم باید کمکم کنی تا شاه با من خوب بشه و منو عوض نکنند.سوسانو به یون تابال میگه که ما نباید خودمون رو درگیر این ماجرا کنیم ، اما یون تابال میگه اگه این کار رو انجام بدیم ، به نفعمونه

تا اینکه وقت خارج شدن از قصر ، تسو ، سوسانو و پدرش رو میبینه و ازشون میخواد که به اتاقش برند ، بعد در اونجا تسو از سوسانو خواستگاری میکنه ، یون تا بال هم میگه که مدتی به ما وقت بدید

سوسانو برای اینکه مطمئن بشه که جومونگ اونو میخواد یا نه ، شب به محل استراحت جومونگ میره و بهش میگه که تسو ازش خواستگاری کرده و میان دو راهی مونده ، جومونگ هم میگه که سرنوشت من اینه که تا آخر با تو باشم و از تو نگهداری کنم و با تو زندگی کنم

از اون طرف هم اوته واسه جومونگ خبر میادره که اصلا هیچ تاجری از هان ، بویونگ رو خریداری نکرده و توچی داره توطئه میچینه . جومونگ هم دستشونو میخونه و شبانه ، هان دانگ ( زیر دست توچی ) رو دنبال میکنه و یه جای خلوت گیرش میندازتش و میگیره میزنتش ، تا اینکه هان دانگ اقرار میکنه که بویونگ کجاست.جومونگ هم به محل زندانی شدن بویونگ میره و همه رو میکشه و بویونگ رو نجات میده.
وقتی اویی و ماری و هیوپ بر میگردند پیش جومونگ ، میبینند که بویونگ با جومونگ هستش ، خیلی خوشحال میشن و اویی میگه که من بهت خیانت کردم و همه چیز رو به یونگ پو گفتم ، جومونگ هم پیشش زانو میزنه و میگه از اینکه شما رو به زحمت انداختم عذر میخوام و خلاصه تصمیم میگیرند که با کمک اویی به تسو و یونگ پو اطلاعات غلط بدند
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:23  توسط جومونگ  | 

خلاصه قسمت نوزدهم سریال افسانه جومونگ

قسمت 19 - نوزده سریال افسانه ی جومونگ

بله رسیدیم به اینجا که سوسانو و جومونگ سر وقت میرسند و خبر خوش رو به گوم وا میدند ، پادشاه هم خیلی خوشحال میشه و به زیر دست هاش دستور میده که دیگه وارد جنگ با اوک جو نشن و بین مردم نمک پخش کنند و یه جشن بزرگ هم بر پا کنند . ملکه به طور وحشتناک از این موضوع ناراحته و میترسه که جومونگ ولیعهد بشه ، از اون طرف  جومونگ ، سوسانو رو پیش مادر خودش ( بانو یوها ) می بره و باهاش آشناش میکنه و جریان رو برای یوها تعریف میکنه و میگه که سوسانو با شجاعت ما رو از دست راهزن ها نجات داد و باهاشون معامله کرد ، و همین سوسانو بود که منو دفعه قبل هم نجات داد ، خلاصه یوها هم خیلی خوشش میاد و یه جورایی میفهمه که این دو تا بهم علاقه دارند

یونگ پو که خیلی از خبر نادرستی که توچی بهش داده اعصابش خورده ، به خونه ی توچی میره و باهاش برخورد بدی میکنه . اویی هم که همچنان عاشق بویونگ هستش ، مخفیانه به دیدن بویونگ میاد و بویونگ هم طبق معمول حالش رو میگیره و به جای اینکه حال اویی رو بپرسه ، حال جومونگ رو می پرسه . اویی هم هر چی پول از این سفر بدست آورده رو به بویونگ میده و بر میگرده

در حین آماده شدن برای رفتن به قصر بویو ، سوسانو با عمه ش  کنار هم میشینن و سوسانو هم حرف دلش رو میزنه و میگه که من عاشق جومونگ شدم و وقتی که اون دست راهزن ها بود ، همه ی تلاشم این بود که نجاتش بدم ، جومونگ پیش موسونگ و مو پال میره و بهشون میگه که شما باید تلاش بیشتری کنید تا راز درست کردن شمشیرهای فولادی رو پیدا کنید .

در راه رفتن به جشن ، ملکه ، بانو یوها رو میبینه و از حسودی یه مشت حرف بی خود بهش میزنه و میرن سر جشن ، یومی یول هم قهر میکنه و میگه که من به جشن اینا نمیاد ، یونگ پو هم نشسته و مشروب میخوره و قهر کرده و میگه که منم به جشن نمیام ، خلاصه تسو میاد و بهش میگه که بیا بریم جشن و به زور میرند جشن .

سر جشن ، سوسونو و جومونگ کنار هم میشینند و پیک رو به سلامتی هم میزنند بالا ، تسو هم می بینتشون و حسابی حرص میخوره ، پادشاه ، جومونگ و سوسانو و یون تا بال رو صدا میکنه و ازشون تقدیر میکنه ، بعدش به جومونگ میگه که یه آرزو کن تا بر آوردش کنم ، همه دیوانه میشند و می ترسند که الان جومونگ درخواست ولیعهدی بده ، واسه همین وزیر اعظم بلند میشه و میگه این راه خوبی واسه انتخاب ولیعهد نیست ، گوم وا هم میگه من خودم هم همچین قصدی نداشتم

خلاصه جومونگ هم تعارف تیکه پاره میکنه و میگه همش به خاطر سوسانو بود که من موفق شدم ، بهتره سوسانو هر آرزویی داره بر آوردش کنید ، سوسانو هم میگه که آرزوی من اینه که با جومونگ ازدواج کنم و جومونگ رو به من بدید .!!!! شوخی کردم ، سوسانو هم میگه که من آرزویی جز ادامه روابط بویو و گروه خودمون ندارم  و دوست دارم رابطه دوستی بین ما پایدار بمونه

در وسط جشن ، تسو ، سوسانو رو صدا میزنه و ازش به خاطر این همه زحماتی که کشیده تشکر میکنه و میگه که خیلی نگرانت بودم ، بعدش میگه که من تمام تلاشم رو میکنم تا ولیعهد بشم و تورو ملکه کنم ، که سوسانو از این کلمه خوشش نمیاد . تسو هم  تلاش میکنه به هیون – تو بره  تا با کمک یانگ جونگ بتونه کاری کنه که ولیعهدی رو بگیره و مخفیانه راهی هیون تو میشه . پادشاه هم  جومونگ رو صدا میزنه و یک نامه به  یانگ جونگ مینویسه و  میگه که تو فرستاده مخصوص هستی و حتما تو باید این نامه رو ببری ، جومونگ هم میگه که این کار مربوط به تسو هستش و من نمیتونم ، اما پادشاه  اعتنا نمیکنه و به فرمانده نظامی دستور میده که  جومونگ رو ساپورت  کنه .

پادشاه شمشیر خودش رو به جومونگ میده و میگه که با شجاعت تمام به هیون تو برو و پیغام من رو بهش برسون ، جومونگ هم راهی هیون تو میشه . هان دانگ که خیلی به خاطر خبر نادرستی که به توچی داده ناراحته ، یه راحی برای اعتماد دوباره یونگ پو پیدا میکنه و میاد به توچی میگه

تسو به هیون تو میرسه و پیش یانگ جونگ میره و جریان رو بهش میگه . بعد از اون جومونگ که حالا فرستاده مخصوص شاه هستش به هیون تو میرسه و خیلی محکم و قوی و با تهدید ، نامه شاه رو به یانگ جونگ میده و یانگ جونگ صداش رو بالا میبره و به شاه بی احترامی میکنه . جومونگ هم حسابی جلوش وا می ایسته و یانگ جون رو تهدید به حمله میکنه .
وقت بیرون اومدن جومونگ از قصر یانگ جونگ ، میبینه که تسو هم اونجاست و خیلی تعجب میکنه . تسو ، جومونگ رو کنار میکشه و بهش میگه که اینجا چیکار میکنید ؟ چه پیغامی از بویو آوردی؟ جومونگ میگه که شما اینجا چی کار میکنید؟ تسو میگه که به شما مربوط نمیشه ، جومونگ هم میگه که من الان مقامم از تو بالاتره ، به تو هم مربوط نیست که من واسه چه چیزی اومدم اینجا ... تسو هم  به شدت عصبانی میشه.

نقشه هان دانگ هم که به توچی قولش داده بود هم از اینجا شروع میشه ، به او یی که عاشق بویونگ هستش ، خبر میدند که توچی قراره بویونگ رو بفروشه ، به خاطر همین او یی به سرعت میاد تا بویونگ رو نجات بده ، حتی پیش یون تابال میره  و ازش درخواست پول میکنه ، اما یون تابال بهش نمیده . تا اینکه خودش میره  پیش توچی و میگه که هر کاری بگی میکنم ، فقط شما بویونگ رو  پس بگیرید و نفروشینش . در قبالش هر کاری که بگید میکنم ، خلاصه توچی هم به هدفش میرسه و اویی رو پیش یونگ پو و تسو میبره  تا ازش در مورد جومونگ اطلاعات بگیرند ، پدر عاشقی بسوزه ، اویی هم لو میده که جومونگ به دنبال اینه که راز درست کردن شمشیر فولادی رو پیدا کنه ....
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:18  توسط جومونگ  | 

خلاصه قسمت هیجدهم سریال افسانه جومونگ

قسمت هجده - ۱۸ سریال افسانه ی جومونگ

رئیس شورشی ها  سوسانو و سایونگ رو از زندان بیرون میاره و سوسانو به خاطر مشکلاتی که برای رئیس شورشی ها به وجود آورده ازش عذر خواهی میکنه و میگه که من اومدم تا با شما تجارت کنم  و قول میدم تمامی چیزهایی رو که از دست دادید رو بهتون بر گردونم .

توچی هم از اون طرف  به خیال اینکه جومونگ مرده ، میاد خبر کشته شدن جومونگ رو به یونگ پو میده و یونگ پو هم این خبر رو به تسو و ملکه میرسونه ، تسو هم مثل همیشه حال یونگ پو رو میگیره و میگه تا چیزی رو با چشمات ندیدی باور نکن ، به طبع  تسو از این ماجرا ناراحت میشه ، چون جومونگ همراه گروه تجاری یون تا بال بود و سوسانو هم همراه اونا بود و توی این فکر بود که نکنه برای سوسانو مشکلی پیش بیاد .

بویونگ هم پیش بانو یوها میاد و خبر زندانی شدن جومونگ رو بهش میده ، بانو یوها  هم تصمیم میگیره که به خونه یون تا بال بره تا ببینه موضوع چیه ، این طرف هم تسو نگران سوسانو هستش و اونم به خونه یون تا بال میره  . تسو زود تر میرسه و با یون تابال صحبت میکنه ، یون تابال هم میگه که جای نگرانی نیست ، سوسانو کار خودش رو خوب بلده ، وقتی که تسو میاد از خونه یون تابال خارج بشه ، همزمان بانو یوها وارد خونه یون تابال میشه و تسو با تعجب از یوها میپرسه که شما اینجا چیکار میکنید؟ یوها هم میگه که من اومدم از یون تابال به خاطر نگهداری از جومونگ تشکر کنم . وقتی تسو میره ، یوها و یون تا بال با هم صحبت میکنند و یوها به یون تا بال میگه که جومونگ دست دزد ها اسیر هستش و یون تابال با عجله  یک گروه با رهبری اوته  میفرسته  تا ببینه موضوع چیه

بر میگردیم داخل هنگ این ، سوسانو با زیرکی تمام ، خلاصه رئیس شورشی ها رو  راضی میکنه و اونم جومونگ و ماری و اویی و هیوپ رو آزاد میکنه و ازشون به خاطر زندانی کردنشون عذرخواهی میکنه  و جومونگ و سوسانو و ... به کاروان بر میگردند . موقع رفتن به گوسان ، شورشی ها هم میان و به کاروان تجاری یون تابال می پیوندند و اینجاست که جومونگ میفهمه که دلیل آزادیش ، پیشنهاد همکاری سوسانو با رئیس شورشی ها بوده  تا اونا هم سهمی از نمک داشته باشند

اوضاع در بویو هم که به خاطر کمبود نمک به هم ریخته و شاه دستور جیرده بندی نمک رو داده  و داخل شهر کلا آشفته هستش . اوته از هنگ این بر می گرده  و خبر سلامت بودن شاهزاده جومونگ و سوسانو رو میاره و یون تا بال خیلی خوشحال میشه . و بعدش یون تابال به قصر بویو میره و به شاه پیشنهاد میکنه که من به شما 2000 کیسه نمک میدم و در عوضش میخوام که یکی رو به کارگاه من بفرستید تا روش  شمشیر سازی رو به ما یاد بده .  شاه هم ناچارا قبول میکنه و  بعدش یون تابال بانو یوها رو میبینه و خبر سالم بودن جومونگ رو بهش میده ، یوها هم خیلی خوشحال میشه

به خاطر مشکلی که پیش اومده ، یو می یولی و همه پیشگویان جلسه میذارند ، اما راه حلی رو پیدا نمیکنند .  یو می یول پیش  بانو یوها میاد و باهاش صحبت میکنه و میگه که من از کودکی که وارد قصر شدم عاشق گوم وا بودم ، اما چون راهبه بودم نتونستم عشقم رو بهش ابراز کنم و حالا هم از تو خجالت میکشم ، چون من باعث شدم که هموسو در غار زندانی بشه . اما حالا اومدم که از تو بخوام تا با شاه حرف بزنی تا دست از این یه دنده گیش برداره ، یوها هم حالش رو میگیره و میگه که منم با شاه موافقم و این تو هستی که سر سختی به خرج دادی

جومونگ و بقیه کاروان به گوسان میرسند ، یک کشور فقیر که  تا با مردمش در مورد کوه نمک صحبت میکنی ، فرار میکنند ، جومونگ و سوسانو خیلی ناراحت میشند و تصمیم میگیرند که خودشون دنبال کوه نمک بگردند . اما متاسفانه نه تلاش و جستجوی جومونگ و سوسانو و یاراش به ثمر میشینه و نه تلاش شورشی ها . و رئیس شورشی ها عصبانی میشه و  به سوسانو میگه که شما من رو گول زدید ، تا اینکه یک پیر مرد از قبیله گوسان میاد و میگه که  کوه نمک وجود داره . اما یه نفر جلوی ورود افراد رو میگیره و میگه که این کوه طلسم شده هستش و کسی نباید وارد اون بشه ، به همین دلیل هستش که مردم اینجا  فقیر هستند و من به شما اون کوه رو نشون میدم اما از شما میخوام که بذارید تا مردم از سهمیشون استفاده کنند تا قحطی از بین بره

خلاصه پیر مرد ، اونها رو به  سمت کوه میبره و شبانه  نزدیک غار میشن و پیر مرد به داخل غار میره و یه سنگ نمک میاره بیرون و اونها رو مطمئن میکنه که داخل غار نمک هستش ، اما همین هنگام مامورین کوه اونها رو محاصره میکنند و پیرمرد رو می کشند و جومونگ و سوسانو و همه ... رو دستگیر میکنند . راهبه ای که مسئول اونجا بود رئیس گروه تجاری رو صدا میکنه تا ازش در مورد اومدنش به گوسان سوال کنه ، سوسانو مسئولیت رو قبول میکنه و پیش راهبه میره ، راهبه  سوسانو رو بازخواست میکنه و بهش میگه که تو حق نداشتی به کوه نزدیک بشی ، چون این کوه مقدس هستش و برای مردم گوسان هستش ، اما  سوسانو میگه که شما اصلا به فکر مردم نیستین ، مردم شما از تمامی کشورها فقیر ترند

 بذارید ما با این کشور تجارت نمک داشته باشیم تا مردم اینجا از فقر بیرون بیان ، راهبه هم میگه که این کوه نمک مال من و مردم کشور ما نیست ، چون اون زمان قبیله هابک ( قبیله ای که پدر بانو یوها رئیس اون بود ) به ما کمک کرد ، من قسم خوردم که این کوه رو به هابک بدم ، تا اینکه سوسانو یهو یادش میاد که جومونگ بهش گفته بود که پدر بزرگش رئیس قبیله هابک بوده . خلاصه میرند دنبال جومونگ و از زندون درش میارند و راهبه بهش تعظیم میکنه و ...

داخل کاخ بویو ، شاه میگه که ما سرباز به هان نمی فرستیم  و زیر بار ظلم اونا نمی ریم و دستور میده که آماده بشند تا به اوک جو حمله کنند ، تا نمک مورد نیاز رو تامین کنند . تسو هم  از شاه درخواست میکنه که  رهبری سپاه و جنگ رو به اون به ، گوم وا هم قبول میکنه

این خبر به هیون تو میرسه و یانگ جونگ یه سپاه برای حمایت از اوک جو میفرسته ، با این حال گوم وا میگه که باید حمله کنیم ، تا اینکــــــــه جومونگ و سوسانو سر وقت میرسند به بویو و میرند پیش شاه و میگن که دیگه جنگ لازم نیست ، چون ماه کوه نمک داریم و دیگه نیازی به هان نداریم ، شاه هم خیلی خوشحال میشه و دستور یه مهمانی رو میده
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:34  توسط جومونگ  | 

خلاصه قسمت هفدهم سریال افسانه جومونگ

قسمت هفده - ۱۷ سریال افسانه جومونگ

بــــله ، داشتم واستون میگفتم ، فرشته نجات سوسانو یعنی آقای پرنس جومونگ سر میرسه و جون سوسانو رو نجات میده . چند نفری میمیرند و چند نفری هم فرار میکنند . فردی که مرده بود توسط سایونگ شناسایی میشه و میفهمند که یکی از سربازان سپاه هنگ – این هستش . خلاصه با پی گیر های به عمل اومده میفهمند که رئیس سپاه  هنگ این به علت یک سری خیانت ها از کار بر کنار شده و الان با سربازانش یک گروه شورشی و خطرناک رو به راه انداختند . به همین دلیل سایونگ پیشنهاد میکنه که بهتره به بویو برگردیم ، وگرنه توسط شورشی ها کشته  خواهیم شد . سوسانو هم در شک میمونه ...
 
جومونگ تصمیم میگیره که به جایگاه  شورشی ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبری به دست بیاره  .  و اما میرسیم به یانگ جونگ که سر زده به بویو اومده ، یانگ جونگ پیش شاه میاد و بهش میگه که ما میخواهیم وارد جنگ با یه سپاهی در جنوب بشیم و اگر کشور بویو به ما ده هزار سرباز بده ، مشکلات ما بکلی تمام میشه . از اون طرف هم تسو که طرفدار یانگ جونگ هستش سعی میکنه که پدرش رو متقاعد کنه که به سپاه هان سرباز اعزام کنه ، اما گوم وا هنوز تردید داره . جومونگ هم به همراه ماری و اویی و هیوپ آمار گروه شورشی رو در میاره  و میفهمه که اونا افرادی رو که میگیرند برای برده فروشی نگه میدارند و اموالشون رو غارت میکنند
 
فرمانده شورشی ها هم  کاروان تجاری سوسانو رو تحت نظر میگیره و به سربازانش میگه که به محض حرکت کاروان تجاری به اونا حمله کنید و سوسانو رو زنده برای من بیارید .. اون طرف هم که سوسانو از موضوع خبر داره که با حرکتش به گوسان ممکنه که جون کارگر هاش به خطر بیافته ، تصمیم میگیره که بر گرده به بویو ، اما جومونگ میگه که اگه امکان داره یه دو روزی به من فرصت بده تا خودم موضوع رو حل کنم . سوسانو هم موافقت میکنه

جومونگ و ماری و اویی و هیوپ با هم تصمیم میگیرند که به مخفیگاه شورشی ها برند و به خاطر همین نقشه میکشند که به صورت یه گروه تجاری 4 نفره از گذرگاه شورشی ها عبور کنند تا شورشی ها اونا رو دستگیر کنند و اونا رو به عنوان برده به مخفیگاهشون ببرند و جومونگ و یاراش هم شبانه خودشونو از زندان شورشی ها نجات بدند و برند سر وقت رئیس شورشی ها و از شرش خلاص بشند . این نقشه اونا عملی میشه و به عنوان برده  به زندان شورشی ها می افتند .  این خبر به سوسانو هم میرسه و اون هم خیلی نگران میشه

همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هان دانگ ( زیر دست توچی ) برای خرید برده ها پیش رئیس شورشی ها میاد .و  متاسفانه جومونگ رو شناسایی میکنه و به رئیس شورشی ها خبر میده . شب که میرسه جومونگ و دوستاش از زندان فرار میکنند تا نقشه کشته شدن رئیس شورشی ها رو عملی کنند، اما رو دست میخورن و باز هم گیر می افتند
 
 هان دانگ هم کارش پیش شورشی ها تموم میشه و به رئیسشون میگه که اگه اونا رو بکشید رئیس ما ( توچی ) پول خوبی به شما میده ، خلاصه با همون خیال به بویو بر میگرده و به توچی این خبر رو میده ، توچی هم خوشحال میشه و میره پیش پرنس یونگ پو . در این میان که توچی و هانگ دانگ با هم صحبت میکردند ، بویونگ صداشونو میشنوه و از موضوع با خبر میشه و خیلی ناراحت میشه
 
یو می یول هم که در فشارهای مراسم مخصوص به خودش هست ، وسط کار غش میکنه و واسش آب قند میارند . یانگ جونگ هم از اون طرف به تسو فشار میاره که از پدرت ( گوم وا ) ok  رو  بگیر و به هان سرباز بفرست تا روابط بین ما بهتر بشه ، اما تسو کاری از دستش بر نمیاد و شاه هم به صراحت به یانگ جونگ میگه که بهت سرباز نمیدم و اگه کار خطایی کنید با شما وارد جنگ می شیم

یو می یول هم که خبر حمله و جنگ به هان رو میشنوه پیش گوم وا میاد و  ازش گلایه میکنه و میگه که من ده روز عبادت میکردم ، اما شما یکبار هم به دیدن من نیومدید . من تمام عمرم رو وقف شما کردم و حتی زمانی که روحانی نبودم به شما علاقه داشتم . گوم وا هم میگه که به خاطر ظلمی که شما در حق هموسو کردید ، شما رو نمی بخشم
 
بر میگردیم به قبیله هنگ – این ، سوسانو و کاروانش منتظر بازگشت جومونگ هستند ، اما جومونگ دست شورشی هاست و سوسانو تصمیم میگیره که  خودش شخصا به اقامتگاه شورشی ها بره و باهاشون معامله کنه . خلاصه به پایگاهشون میره و میگه که میخوام با سر دسته راهزن ها صحبت کنم اما اونا میگن که رئیسمون نیستش فعلا و شما باید تا زمان اومدن رئیسمون زندانی بمونید

سوسانو و جومونگ در یک بند با هم زندانی میشن و جومونگ از وضع پیش اومده اظهار ناراحتی میکنه و عذر خواهی میکنه ، اما سوسانو کارش از این حرفا گذشته و به کل عاشق شده و در جواب میگه که من زندگی خودم رو می دم تا تو زنده بمونی ، حتی اگه در این راه بمیرم هم هرگز پشیمان نمیشم . جومونگ هم میگه که منم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:29  توسط جومونگ  | 

دوبلر های سریال افسانه ی جومونگ

» نام فیلم : افسانه جومونگ
» سال تولید : 2007
» کارگردان : لی جو هوآن
» مدیر دوبلاژ : علیرضا باشکندی

» سال دوبله :

1386

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:57  توسط جومونگ  | 

تصاویر مجموعه تلویزیونی افسانه ی جومونگ - سری 2

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:39  توسط جومونگ  | 

بيوگرافي شخصيت جومونگ

بيوگرافي شخصيت جومونگ در سريال افسانه جومونگ با بازي سانگ ایل گوک
نام : سانگ ايل گوک / Song Il Gook /Song Il Guk / Song Il Kook /Song Il Kuk

حرفه : بازيگر و مدل

تاريخ تولد : 1 اکتبر 1971

محل تولد : کره جنوبي

سن : 36 سال

قد : 185 سانتيمتر

وزن : 80 کيلو

محل تحصيل: دانشگاه Cheongju

علايق : گلف ، شنا ، اسکي ، دوچرخه سواري کوهستاني ، شمشير بازي.


سريال هاي تلويزيوني سونگ ايل گوک :

The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008)
Lobbyist (SBS, 2007)
Jumong (MBC, 2006)
Sea God (KBS, 2004)
Terms of Endearment (KBS, 2004)
People of the Water Flower Village (MBC 2004)
Desert Spring (MBC, 2003)
Bodyguard (KBS, 2003)
Royal Story (KBS2 2002)
Hard Love (KBS2 2002)
Album of Love (KBS1, 2001)
All About Eve (MBC, 2001, cameo)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Did We Really Love (MBC, 1999)

فيلم هاي سينمايي سونگ ايل گوک :

The Art of Seduction (2005)
Red Eye (2004)

جوايز برنده شده :

2006 MBC Drama Awards: Daesang Award

2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award

2005 KBS Acting Awards: Best Actor

2002 KBS Acting Awards: Best New Actor
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:21  توسط جومونگ  | 

درباره ی سریال افسانه ی جومونگ

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:15  توسط جومونگ  | 

تصاویر مجموعه تلویزیونی افسانه ی جومونگ - سری 1

 

 

»ادامه ی تصاویر در ادامه ی مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:4  توسط جومونگ  |